در قفس تنهایی پریدن حکم مرگ را دارد
باز نمی گردی !؟

!غم انگیز است عشق را زیر پا له کردن
!غم انگیز است عشق راجنایت نامیدن و جنایت را عشق
!غم انگیز است در میان خنده های بی ریا اشک را مهمان کردن
!غم انگیز است در میان شادیهای بی بهانه غمی را به نظاره نشستن
...........
حرفهای بی دلیل بسیارند و گوشهای شنوا کم ، و من همچنان در حال نجوایم با گوشهای به خواب رفته !؟
کاجها ایستاده می میرند !؟
دیگر خواب نمی بینم چرا که مدتی است خوابم نمی برد !!؟


و کسی مرا به گذشته های دور دست خواهد برد
؟...........................................................
همانجایی که زمانی به دنبال تو می گشتم
در ان کویر بی اب و علف کسی نبود تا مرا یاری دهد
.....جز تلألؤ نوری که مرا به تو نزدیک می کرد، ولی
ولی آخر چه شد !؟
آن نور مرا به جایی رساند که تو نبودی ، بلکه تنها خاطره ی حضورت را برایم تداعی می ساخت
خاطره ی آن شبی که به من گفتی : روزی خواهم رفت و تو دیگر مرا در خواب هم نخواهی دید
.....

از خواب پریدم ، و فهمیدم بازهم تو راست می گفتی !؟

.....
پ.ن: دیگر تو را ندیدم حتی در خواب.
چرا همیشه تو راست می گفتی؟
اینجا معبد عاشقان نیست ، برای مدتی مصادره شده است !!؟

می روم تا ردی از دریا بگیرم ، با من می ایی !؟
کاش می دانستی چقدر دل تنگ توام ، چقدر دل تنگ ....؟
!! کاش تنها همین را میدانستی ، تنها همین
ولی تو هیچگاه نخواستی چیزی بدانی ، هیچ چیز
..............................................................................
........................................................................
.................................................................
..........................................................
...................................................
............................................
.....................................
...............................
.........................
.....................
...............
.........
....
..
.
و من تمام شدم ، و تو شاهد ان بودی و هیچ نکردی ، و من دلیل انرا نفهمیدم

شاید در این بی ثباتی روح تنها بتوانم بهترینها را برایت بخواهم ، تا بدانی چقدر برایم عزیز بودی !؟
امروز با تمام زیباییش به تلخی گذشت ، اما گذشت !! ،و همین گذشتن برای من کافی بود
خسته ام از اینهمه بیهودگی که با سرکوب گره خورده است
من محکوم به بی او بودنم !! ، اخر چرا !؟
من با ارزوهایم زندگی می کنم و همین مرگ مرا نزدیک تر می کند
پ.ن: حالا هی بگو چرا دیوانه شده ای !؟
چند روزی تا غروب خاطرات باقی نمانده است و من میدانم باز خواهی رفت !؟
علی ، علی بود
پ.ن: عیدم مبارک !؟
من تو را دوست دارم ولی دوست داشتن من تنها که دلیل نمی شود !!؟

I love the way you smile when I look in your eyes
I love the way you laugh when I try to be funny
And how the tears roll down your face When I say no one could ever take your place
Cause baby when you sleep I watch you breathing
Baby when you dream I dream with you
Cause everywehre you are is where I want to be
it's true Everything you do makes me know how much I love you
The way you touch my lips right after every kiss And softly whisper that I'm your everything The way you pray our love won't die Everynight just before you close your eyes
And I believe some things are meant to be Sure as there is love yours was meant for me


Mark Antony




پ.ن: گاهی درس خواندن بهترین تفریح می شود ، اگر غرق در درس چنین نوشته هایی (از جانب دوستانت )بدستت رسند !!؟
درس خواندن با دوستان گذر زمان را از یاد می برد ، و لحظات شگفت اوری را رقم می زند که می دانم هیچگاه تکرار نخواهد شد
امروز هزاران بار از ته دل خندیدم به جبران تمام نخندیدنهای این مدت !!؟ -
من و تو هم چون دو خط موازی به دنبال هم درحرکتیم ، کاش قطاعی بود تا مسیر حرکت ما را تغییر دهد
هیچ کس نیست ، در این برهوت تنهایم ، تنهای تنها
تنها دلیل سکوت
همیشه حرفهایی برای نگفتن وجود دارد
و ارزش هر کس به اندازه ی حرفهای نگفته ی اوست
پ.ن: حالا فهمیدی چرا ..... !!؟
کاش گاهی چشمها نیز دروغ می گفتند!!؟
گاهی چه تلخ دلم می گیرد
او رسم با من بودن را نمی دانست ، من نیز به او نیاموختم وتنها همین بود که مرا از پای دراورد ، تنها همین
پ.ن : مرا بشناس ، روزی تمام خواهم شد و تو به حسرت خواهی نشست روزهای بی من را !!؟
درختها چقدر بلند شده اند و ما کوتاه
بلند شدن درختان رسم طبیعت است و کوتاه شدن ما رسم زمانه
چه کوتاه شده ای در برابرم، با خود چه کرده ای!؟