Friday, January 25, 2013
بیرحمانه دارم تمرینِ سکوت میکنم. تمرینِ نشنیدن. و این یعنی از پا در آمدن.
Thursday, January 10, 2013
Friday, January 04, 2013
نوشتن برای آدمهاییست که زندگی دارند. من؟ از زندگی افتادهام.
Tuesday, December 11, 2012
Friday, November 30, 2012
نگاه کن، زمین هنوز گرد است و تو هنوز منتظر!
Friday, September 28, 2012
Friday, September 21, 2012
Saturday, September 15, 2012
Sunday, August 12, 2012
Saturday, July 07, 2012
ایستادنی در کار نیست.. هی بی رحمانه یکی پس از دیگری عبور می کند..
Thursday, July 05, 2012
I Had a Crush On You
آخرش هم لابد یک عذاب وجدانِ لایتی میگیرد و فردایش یادش میرود..
خیلی هم مهم نیست بقیهی داستان
همین که فیلم را ببیند کافی است.
Friday, June 15, 2012
Long Time No See!
Friday, May 25, 2012
Friday, May 18, 2012
Saturday, April 21, 2012
Sunday, April 01, 2012
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم..
خیلی گذشت تا امروز. تا این منی که حالا میبینید.. خیلی بالا و پایین داشت، خیلی چپ و راست داشت، خیلی زمین خوردن داشت، خیلی بلند نشدن داشت، خیلی بریدن داشت..
خیلی گذشت تا امروز.. من آدمِ امیدم. آدمِ صبر کردن تا درست شدن. آدمِ غمت نباشد، بالاخره میشود! ولی حالا، همین من، همین منی که خیلی کم به تهِ تهِ تهِ خط میرسم، بدجور وا داده ام. بدجور نشستهام کنار و دارم میگذارم هر چه بادا باد، هر چه میخواهد بشود، بشود، هر چه شد، شد.. نشسته ام پاهایم را گرفتهام توی بغلم، سرم را گذاشتهام روی پاهایم، و به آدمهایی که میآیند و میروند نگاه میکنم، بی حتی کلمه ای حرف زدن، بی حتی سری تکان دادن، مثلِ یک مجسمهی بیجان که وسطِ یک میدانِ متروک آرام خفته است! چیزی شبیه به همین.
مجسمه از خود اراده ای ندارد. آدمها هر کاری بخواهند با آن میکنند. صدایی ندارد برای اعتراض! بهتر است آرزو کند به همین زودیها توی طرح بیفتد و یک خیابانی، اتوبانی، چیزی از میدانِ متروکِ شهر بگذرد و با خاک یکسان شود.
من به لمس شدن عادت ندارم. به عکس گرفتن. به هر روز به یک شکل در آمدن.










