Wednesday, June 28, 2006

Repetition


، دوباره تاریخ در حال تکرار شدن است
، صفحه هایی که برای مدتی خاک خورده بودند ، دوباره در حال خوانده شدن هستند
. که بود که می گفت : تاریخ تکرار شدنی نیست
... بیاید ، ببیند و باور نکند

Saturday, June 17, 2006

me & ...

،من در برابراو توان بودن ندارم
،من در برابرش نیست می شوم
!!و شاید به همین خاطر است که او هیچ گاه مرا نمی بیند

Monday, June 12, 2006

قاصدک


...
... فراموش کرده بودم
. گل هاي قاصدك ، هرگزطاقت عشق را ندارند

Friday, June 09, 2006

Delusion

دلم می خواد ، الآن - الآن الآن - دقیقا همین الآن - بدون اتلاف هیچ وقتی - بهت بگم
"تو هیچی نیستی"
هیچی
! تا یه وقت وهـــــــــــــــــــــــم نگیردت

Doom


من ذره ذره ، در حال فنا شدنم
! به همین سادگی

Sunday, June 04, 2006

سالهاست
.
.
، کفشهایم برایم تنگ نشده اند
، لباسهایم برایم کوچک نشده اند
!! از نگاههای تو هم که هیچ نمی توان فهمید
پس من چگونه باور کنم که بزرگ شده ام ؟

Tuesday, May 30, 2006

کاش

!! کاش من یک کاش بزرگ نبودم

Saturday, May 27, 2006

Relation

: بزرگی می گفت
! اگر بین ما آدمها خر نبود، پس فردا قیمت خر از مرسدس بنزهم بالاتر می رفت
. همیشه یکسری خردر بین ما وجود دارد که قیمتها را کنترل کنند

Tuesday, May 23, 2006

memorabilia


، مرگ در زیر خاک خفتن نیست
. مرگ یاد خاطرات تو در لحظه های تنهایی است

، موهایم را باز کردم ، تا بلندیش ، کوتاهی اندیشه ام را از میان برد
، ولی نشد
! بی اندیشگی بد دردی است

Friday, May 19, 2006

. چاره اندیشی ، چاره ی کار ما نبود

Tuesday, May 16, 2006

duty


، من وظیفه ی خود در زندگی را از یاد برده ام
، و کسی مدام آنرا در گوشم زمزمه می کند
،و من کلافه می شوم
، و صبرم لبریز
. آخر من آدم صبوری نیستم
.
. من سهم خود را از این زندگی نمی دانم و برای همین است که مدتی است گرهی کور در کارهای دیگران افتاده است
.
و تنها
گشایشی باید ، گشایشی

Friday, May 12, 2006

Mother

: در واقع برای توصیف بهترین مادرها ، یک جمله کافی است که این جمله تمام جریان زندگی و مرگ تو را به درستی شرح می دهد
.
" بهترین مادرها ، تمام وجودشان را میبخشند و می روند "
.
.
مرگ تو برای من به منزله ی یک محرومیت است
پ.ن: از کتاب فراتر از بودن

Wednesday, May 10, 2006

40th


. چهل روز گذشت
.
من با حس حضورت زندگی می کنم ، نه با خاطرات زیبایت ، چرا که هنوز برایم زنده ای
" هر وقت هم دلم گرفت ، شاخه گلی برایت می آورم ، چرا که می دانم عاشق گلهایی"
.
.پ.ن: دلم برایت تنگ شده ، تنگه تنگ

Sunday, May 07, 2006

/-


!!آدم" دپرس" تا حالا دیدی
،این سوال بود که کردم؟ می دانم هر روز از هزاران هزار عابری که بی دلیل از کنارت می گذرند ، بیشمار به این بیماری دچارند
.یا شاید بتوان گفت به این عادت
!! این روزها من نیز اینگونه شده ام !! چه مزخرف ، چه احمقانه
.
! می دانی چه در سر دارند ، می دانی مدام چه چیز را زمزمه می کنند ، می دانی مردم چه بر سر خود می خوانند

این بیهوده زیستن برای چیست ؟ عدالت خدا کجا رفته ؟ چرا هرچه بدی است بر سر من می آید ؟ "

" چقدر من بدشانسم !؟
.
، ولی من اینها را در سر نمی پرورانم ، حرف من چیز دیگری است ، درد من جای دیگری است
!! من این مرضهای آنی و زودگذر را نمی خواهم و نخواهم دچار شد
. منی دیگر در کنارت زاده نخواهد شد ! بی خود تلاش مکن ، نخواهی توانست مرا چون خود کنی
.
درد من اینست که تو مرا می خواهی و مدام مورد آزمایش قرار می دهی که آیا این انتخاب درست بوده است !؟
. بدان که من بیش از تو به تو محتاجم . بیش از تو، تو را می خواهم ، پس همچنان مرا بیازمای
.
.روزی پیروزمند به دیارت خواهم شتافت

Tuesday, May 02, 2006

زمستاني كه گذشت

، اين زمستان هم بي تو بهار شد
. ولي بهارش شكوفه نداشت

، روي سنگ فرش دلم جاي قدمهايت نشست
!! تا فراموشم نشود كه تو هم بر روي قلبم پا گذاشتي

Thursday, April 20, 2006

with out you


!! دیگر رسیدن برایم مهــــــــم نیست ، مدتها آرزویم همین بود ، یعنی رسیدن به تـــو
. در این راه از بسیاری چیزها بی دلیل گذشتم
، هنوز هم می دانم که شاید روزی به تو برسم ، ولی اینک می خواهم گذشته ی از دست رفته ام را بازیابم
!! همانگونه بی تو

Sunday, April 16, 2006


!! تمام زندگیم زیر سوال رفت ، تو که بودی که با من این چنین کردی
، ............چرا من نمی توانم جواب تو را مثل خودت بدهم
. و می دانم برتری من به تو هم تنها در همین است

.
. چقدر خوب توانستی مرا آشفته کنی ، من اینک سخت دچار سردرگمی شده ام ، ادامه بده ، این بار برد با توست ، مطمــــــــــــءن باش

Wednesday, April 12, 2006



. من به آرامشی ابدی نیازمندم ، دیگر توان باز نگه داشتن چشمهایم را نیزندارم
!! رهایی باید ، رهایی
.
.
منتظرم بمان ، روزی دوباره با اشکهایم، زندگی دوباره ای را در کنارت به نظاره
. خواهم نشست